Skip to content
Opens in a new window

[1] ای جنگاور، چرا به بدی فخر می‌کنی؟ محبت خدا همیشه پابرجا است.

[2] زبانت نابودی را تدبیر می‌کند، همچون تیغی بُرنده، ای حیله‌گر!

[3] بدی را بیش از نیکویی دوست می‌داری، و دروغ را بیش از راستگویی. سِلاه

[4] همۀ سخنان مرگبار را دوست می‌داری، ای زبان دغل‌باز!

[5] پس خدا نیز تو را برای همیشه سرنگون خواهد کرد؛ تو را خواهد ربود و از خیمه‌ات بر خواهد کند، و تو را از زمین زندگان ریشه‌کن خواهد کرد. سِلاه

[6] پارسایان خواهند دید و خواهند ترسید؛ بر او خواهند خندید و خواهند گفت:

[7] «هان، این است کسی که خدا را قلعۀ خویش نساخت، بلکه بر ثروتِ کلانِ خود توکل کرد و در ویرانگری خویش نیرومند شد!»

[8] اما من همچون درخت زیتونی هستم که در خانۀ خدا می‌شکفد؛ من بر محبت خدا توکل دارم، تا ابدالآباد.

[9] به سبب آنچه کرده‌ای تو را جاودانه سپاس خواهم گفت؛ و در حضور سرسپردگانت انتظار نام تو را خواهم کشید، زیرا که نیکوست.

مزامیر — Chapters