Skip to content
Opens in a new window

[1] خداوندا، چه بسیارند دشمنانم! بسیاری بر ضد من برمی‌خیزند.

[2] بسیاری دربارۀ جان من می‌گویند: «برای او در خدا نجاتی نیست.» سِلاه

[3] اما تو ای خداوند، سپر هستی به دورَم، جلال من و سر فرازندۀ من.

[4] خداوند را به فریاد بلند می‌خواندم و او از کوه مقدسش اجابتم فرمود. سِلاه

[5] من آرمیده، به خواب رفتم، و باز بیدار شدم، زیرا خداوند نگاهم می‌دارد.

[6] از هزاران هزار نخواهم ترسید که از هر سو بر من صف آراسته‌اند.

[7] خداوندا، برخیز! ای خدای من، نجاتم ده! زیرا تو بر رخسار همۀ دشمنانم می‌زنی و دندانهای شریران را خُرد می‌کنی.

[8] نجات از آن خداوند است؛ برکت تو بر قومت باد! سِلاه

مزامیر — Chapters