Skip to content
Opens in a new window

[1] خداوندا دعایم را بشنو! بگذار فریاد کمکم به تو برسد!

[2] در روز تنگی‌ام، روی خویش از من پنهان مکن! گوش خود به من فرا~دار، و در روزی که بخوانم، به‌زودی اجابتم فرما!

[3] زیرا روزهایم چون دود سپری می‌شود، و استخوانهایم همچون اخگرهای فروزان می‌سوزد.

[4] دلم همچون علف بریده شده و خشک گردیده است؛ خوردن نان خود را از یاد می‌برم!

[5] به سبب نالۀ بلندم از من جز پوست و استخوان نمانده است!

[6] همچون جغد صحرا گشته‌ام؛ مانند بومِ ویرانه‌ها گردیده‌ام!

[7] در بستر خود بیدار می‌مانم؛ چون گنجشکِ تنها بر لبِ بامَم!

[8] همۀ روز، دشمنانم بر من طعنه می‌زنند؛ ریشخندکنندگانم مرا لعن می‌کنند!

[9] زیرا خاکستر را چون نان می‌خورم و آنچه را که می‌نوشم با اشکها درمی‌آمیزم،

[10] به سبب خشم و غضب تو، زیرا مرا بلند کردی و سپس به زیر افکندی!

[11] روزهایم همچون سایۀ شامگاهی گشته، و من چون علف می‌خشکم!

[12] اما تو، خداوندا، تا ابد بر تخت نشسته‌ای، و ذکر تو تا جمیع نسلهاست.

[13] تو بر خواهی خاست و بر صَهیون شفقت خواهی کرد، زیرا وقت آن است که بر او نظر لطف افکنی! آری، زمان معین فرا~رسیده است!

[14] زیرا که خادمانت سنگهایش را عزیز می‌دارند، و بر خاک آن شفقت می‌نمایند.

[15] قومها از نام خداوند خواهند ترسید، و همۀ پادشاهان زمین از جلال تو.

[16] زیرا خداوند صَهیون را بنا خواهد کرد و در جلال خویش نمایان خواهد شد.

[17] او به دعای بیچارگان التفات خواهد کرد، و استدعای ایشان را خوار نخواهد شمرد.

[18] باشد که این برای نسل آینده نوشته شود، تا قومی که آفریده خواهند شد خداوند را ستایش کرده، گویند:

[19] «او از عرش مقدس خود فرو~نگریست؛ خداوند از آسمان بر زمین نظر افکند،

[20] تا نالۀ اسیران را بشنود و محکومین به مرگ را آزاد سازد.»

[21] تا نام خداوند را در صَهیون بر زبان رانند و ستایش او را در اورشلیم،

[22] آن هنگام که ملتها گرد هم آیند و ممالک نیز، تا خداوند را بپرستند.

[23] در میانۀ راه قوّتِ مرا خم کرده، و روزهای مرا کوتاه کرده است.

[24] پس گفتم: «ای خدای من، مرا در نیمۀ عمرم برمگیر، ای که سالهای تو تا جمیع نسلهاست!

[25] تو از قدیم بنیان زمین را نهادی، و آسمانها صنعت دستان توست!

[26] آنها از میان می‌روند، اما تو بر جا می‌مانی! آنها همه چون جامهْ مندرس خواهند شد! مانند لباس جایگزینشان خواهی کرد، و از میان خواهند رفت!

[27] اما تو همان هستی، و سالهای تو را پایانی نیست!

[28] فرزندانِ خدمتگزارانت قرار خواهند یافت، و نسل ایشان در حضور تو استوارخواهند شد.»

مزامیر — Chapters