Skip to content
Opens in a new window

[1] ای خداوند، ای صخرۀ من، تو را می‌خوانم گوش خویش بر من مبند. مبادا اگر خاموش بمانی، همچون کسانی گردم که به گودال فرو~می‌روند.

[2] چون تو را به یاری می‌خوانم، و دستانم را به سوی قُدس‌الاقداس تو برمی‌افرازم فریاد التماسم را بشنو.

[3] مرا با شریران محکوم مکن، با آنان که شرارت را پیشۀ خود ساخته‌اند؛ که با همسایگانشان دَم از صلح و صفا می‌زنند، اما بدی در دل ایشان است.

[4] آنان را بر حسب اعمالشان جزا ده، و بر طبق شرارتِ کَرده‌هایشان؛ آری، بر حسب عمل دستهاشان جزایشان ده و ایشان را به سزای اعمالشان برسان.

[5] از آن رو که به کارهای خداوند اعتنا نمی‌کنند و نه به عمل دستهای او، پس ایشان را منهدم خواهد ساخت و دیگر هرگز بنا نخواهد کرد.

[6] متبارک باد خداوند، زیرا فریاد التماس مرا شنیده است.

[7] خداوند نیرو و سپر من است؛ دلم بر او توکل دارد، و مدد یافته‌ام. قلبم آکنده از شادی است و با سرود، او را سپاس می‌گویم.

[8] خداوند قوّت قوم خویش است، و قلعۀ نجات برای مسیح خود.

[9] قوم خویش را نجات بخش و میراث خود را مبارک فرما؛ ایشان را شبان باش و تا ابد بر دوش خود ببر.

مزامیر — Chapters